اگر بار گران بوديم و رفتيم
اگر نا مهربان بوديم و رفتيم
خداحافظ ...
|
اگر بار گران بوديم و رفتيم اگر نا مهربان بوديم و رفتيم خداحافظ ... + نوشته شده توسط باقر غفاری در و ساعت
|
امروز روز خوبي بود. چيزاي جديد ياد گرفتم. خدا روشکر. يکيش اين بود که سر کار ديدم توي ترنسميتر لول دي پي سلي نوع دراي لگ ، ويپر گس هيدروژن و اويل باعث بروز خطاي ميزرمنت ميشه که بايد با فلش کردن گاه گاه ترنسميتر اونو از بين برد. و ترنمسميتر رو هم تحت اتمسفر پرشر ، زرو تريم کرد. يکي ديگش اين بود که فکر ميکردم اگه يه انسان عاشق يه انسان ديگه ميشه به حدي که ميگن مجنونه يا افسردست يا محزونه يا همين چيزا... لابد خيلي دل سپرده ست ديگه. باز فکر کردم که اگه يه انسان عاشق يه انسان ديگه ميشه که ساخته دست وجودي به اسم خداست. پس چرا از عشق خالق اين معشوق ديوانه و مدهوش نميشه؟ چرا چرا چرا؟ چرا انسانها از عشق به همديگه به عشق خدا نميرسن؟ فکر کنم دليلش اين باشه که مدعيان عاشقي رسم عشقو درست بلد نيستند. عشق يعني انگيزه و انرژي عاشق براي کسب رضاي معشوق. اما آيا همه عاشقا همينطورن؟ بي خيال... ببخشيد که اين مطالبو اينجا نوشتم. ساعت 21:25 دوشنبه دوازدهم دي ماه سال نوده. و من حال عجيبي دارم. از استاد عزيزم آقاي بابايي هم بابت مطالب قبلي که ايشونو آزرده خاطر کرده عذر خواهي ميکنم. من به هيچ وجه قصد جسارت به ايشونو نداشتم و تنها کمي از اوضاع دانشگاه دلخور بودم. بياييد براي همديگه دعا کنيم. حتي براي يک لحظه هم که شده همديگه رو و اشتباهات گذشته همديگه رو ببخشيم و عاشقانه براي هم دعا کنيم تا خدا ازمون بپذيره. + نوشته شده توسط باقر غفاری در و ساعت
|
خنک آن قمار بازی که بباخت هرچه بودش نه بماند هیچش الا هوس قمار دیگر... + نوشته شده توسط باقر غفاری در و ساعت
|
از فراسوي ازل تا ابد اي حلق بريده ميرود دايره در دايره پژواک صدايت
+ نوشته شده توسط باقر غفاری در و ساعت
|
گفتم بدوم تا تو همه فاصله ها را تازودتر از واقعه گويم گــــــله ها را چون آينه پيش تو نشستم که ببيني در من اثر سخت ترين زلزله ها را پرنقش تراز فرش دلم بافته اي نيست ازبس که گره زد به گره حوصله هارا ما تلخي نه گفتنمان راکه چشيديم وقت است بنوشيم ازاين پس بله ها را بگذار ببينيم براين جغد نشسته يک بار دگر پرزدن چلچله ها را يک بار تو هم عشقِ من ازعقل مينديش بگذارکه دل حل کند اين مسئله ها را
+ نوشته شده توسط باقر غفاری در و ساعت
|
سينه از آتـش دل در غم جانـانه بسـوخت
آتشي بود در اين خانه که
کاشانه بـسوخت
+ نوشته شده توسط باقر غفاری در و ساعت
|
|
|